امروز به طرز وحشتناکی حسین منزوی دست از سرم برنمی داشت گفتم بزنم بیرون دیدم حسش نیست
رفتم مغازه یکی دو ساعت پیش داشتم برمی گشتم خانه خیابانا خلوت پیاده قدم زنان با خودم خلوت کردمو
ولکن نبود یهو گفتم ای بابا چته نکنه می خوای منو دعوت کنی اون دنیا من که چند 2 -3 باری بیشتر ندیدمت
رسیدم خانه یه حالی داشتم که حتا نتانستم شام هم بخورم آمدم پای سیستم دیدم آره 16 اردیبهشت ...
یه غزل براش گفتم البته چن سال پیش اگه نمردم سعی می کنم غزلو تکمیل کنم
+ نوشته شده در جمعه
1391/02/15ساعت 11:23 بعد از ظهر  توسط سید جبار عزیزی
|
امروز به طرز وحشتناکی حسین منزوی دست از سرم برنمی داشت گفتم بزنم بیرون دیدم حسش نیست
رفتم مغازه یکی دو ساعت پیش داشتم برمی گشتم خانه خیابانا خلوت پیاده قدم زنان با خودم خلوت کردمو
ولکن نبود یهو گفتم ای بابا چته نکنه می خوای منو دعوت کنی اون دنیا من که چند 2 -3 باری بیشتر ندیدمت
رسیدم خانه یه حالی داشتم که حتا نتانستم شام هم بخورم آمدم پای سیستم دیدم آره 16 اردیبهشت ...
یه غزل براش گفتم البته چن سال پیش اگه نمردم سعی می کنم غزلو تکمیل کنم
+ نوشته شده در جمعه
1391/02/15ساعت 11:23 بعد از ظهر  توسط سید جبار عزیزی
|
یک شاخه گل برای تو می آورم عزیز یک گل که از تبسم این دشت چیده ام
در خود بــــــــهار دارم و پرواز چلچله یعنی به راز چشم قشنگت رسیده ام
*
ای مـــــعنی طراوت و شادابی و شـــــکوه سر فصلی از طراوت باران و سبزه ای
در من بمان و سبز کن این لحظه های زرد ای آن که تو امید بهاران و سبزه ای
*
گنجشــــــــــــــکها امــــــید ندارند ،بازگرد پایان آسمان ز تو آغاز می شود
حالا به شوق آمـــــــــــــدنت ای عزیز من اینجا پر از طراوت آواز می شود
*
از این هــــمه نوازش دســـــــتان کوچـــکت در خاطرم تــــــبسم آیـــــــــــینه زنده شد
این ها به لطف تست گلم ! دخترم " سحر " تا این چنین به شور تو این دل پرنده شد
*
دستان پاک و کوچک خود را گشود و گفت : بابا نـــــگاه کن چقدر دوســـــــت دارمـــــت
غــــــــرق شـــــــــــکوفه است لبانم ز نام تو من نیز نازدانه " سحر " دوست دارمت
تابستان 1379
برچسبها:
سیدجبار عزیزی تولد دخترم
+ نوشته شده در پنجشنبه
1391/01/31ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط سید جبار عزیزی
|
http://mkkazemi.persianblog.ir/post/579سخن ما دربارة شعر احمد عزیزی است، به بهانة انتشار کتاب «خواب میخک» از این شاعر در سلسلة گزیده شعرهای نشر تکا.
چنان
که در قسمت پیش اشاره کردیم، شعرهای کتاب «خواب میخک» منحصراً از کتاب
«کفشهای مکاشفه» گزینش شده است و این، هم خوب است و هم خوب نیست. خوب
است از این نظر که آن کتاب مهمترین اثر عزیزی است و خوب نیست از این نظر
که بدین ترتیب، ما از دیگر آثار این شاعر بیبهرهایم، آثاری که اگر هم
آنقدرها برای خواندن و التذاذ هنری دارای اهمیت نبودند، از نظر تحقیق در
سیر تحول شعر عزیزی با اهمیت به شمار میآمدند و کتاب «خواب میخک» از این
نظر به راستی دارای محدودیت است.
باری،
به همین سبب آنچه ما در این نوشته خواهیم گفت، متأسفانه فقط به عزیزیِ
«کفشهای مکاشفه» محدود خواهد بود که البته در این حال هم شاعری است بزرگ و
ستودنی. به همین سبب، من در این نوشته گاه بیتهایی را از «کفشهای
مکاشفه» نقل کردهام و البته در هر حال، به نام شعر ارجاع دادهام تا در
هر دو کتاب قابل پیگیری باشد.
+ نوشته شده در شنبه
1390/12/27ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط سید جبار عزیزی
|
نگاهی به شعر احمد عزیزی به بهانة انتشار «خواب میخک»
در اواخر تیر یا اوایل مرداد 1388 در سه قسمت در روزنامة کیهان چاپ شد.
خواب میخک
گزیدة اشعار احمد عزیزی
نشر تکا (توسعة کتاب ایران)
چاپ دوم، تهران، 1387
5000 نسخه، 279 صفحه، پالتوی
اکنون دیگر سلسلة «تکا» در میان شاعران نام و نشانی یافته است، بهویژه در میان کسانی که کتابی در این سلسله دارند یا خواهند داشت یا دوست میدارند که داشته باشند. باری، اینها کتابهایی است از شاعران مطرح و یا نیمه مطرح یا کمی تا قسمتی مطرح معاصر که با عنوان «گزیده اشعار» منتشر میشود و طبعاً این امیدواری را در مخاطبان میآفریند که میتوانند به جای مراجعههای گاه ناامیدکننده به کتابهای مختلف از شاعران این چند دهه، گزیدههایی جمع و جور از آنان داشته باشند.
گفتم «ناامیدکننده» بدین سبب که اکنون بسیاری از مجموعه شعرهای دهة اول و حتی دوم انقلاب در بازار و یا حتی کتابخانهها یافت نمیشود و انتشار گزیدههایی از آنها به صورتی پیوسته، میتواند کار پویندگان و جویندگان را سهل سازد.
من در این مقام بر آن نیستم که دربارة شیوة کتابآرایی و دیگر امور صوری این کتابها سخن بگویم، هرچند سخنانی در این مورد نیز میتوان گفت و به راستی بحث کرد که این قطع و صحافت (به قول قدیمیها) برای چنین کاری مناسب است یا نه.
ولی از این که بگذریم، به نظر میرسد که در گزیدهای چنین بااهمیت از شاعری صاحب سبک و دارای تألیفات فراوان، اولاً باید هویت گزینشگر اثر با صراحت تمام روشن باشد، بهویژه در مورد احمد عزیزی که متأسفانه قریب به دو سال است با بیماریای جانکاه دست و گریبان است و هیچ روشن نیست که در تدوین این کتاب به شکل فعلی، تا چه حد سهم داشته است. این باید به خوبی در «خواب میخک» روشن میشد.
دیگر این که باید روشن میبود که این گزینش از میان کدام آثار او و با چه معیاری انجام شده است. البته این برای من که از دیرباز با شعر احمد عزیزی انس داشتهام و بسیاری از شعرهای کتاب «کفشهای مکاشفه» برایم قابل تشخیص است، روشن است; ولی ممکن است برای بسیاری از جوانانی که با سیر کار این شاعر آشنایی ندارند، مبهم باشد.
باری، کتاب حاضر به واقع منتخبی است از فقط یک کتاب شاعر ما یعنی «کفشهای مکاشفه» و البته جای این پرسش باقی است که به راستی احمد عزیزی یعنی کفشهای مکاشفه؟
بله، من هم با شما همعقیدهام که «کفشهای مکاشفه» مطرحترین کتاب احمد عزیزی بود; او با همین کتاب به جامعة ادبی ایران معرفی شد و جریان «عزیزیگرایی» در میان جوانهای آن سالها به راه افتاد و بالاخره بخش عمدهای از شعرهای خوب این شاعر در این کتاب بوده است.
ولی برای شاعری با چندین دفتر شعر در حال و هواها و وزنهای گوناگون، «گزیدة اشعار» الزاماً نباید به معنی «بهترین شعرها» باشد، بلکه باید کاری کرد که خوانندة کتاب، تا حدودی با قالبها و فضاهای گوناگون شعر شاعر نیز روبهرو باشد. ما در اینجا غزل عزیزی را نمیبینیم، چهارپارة او را نمیبینیم و حتی مثنویهایی با وزنهایی غیر از «فاعلاتن فاعلاتن فاعلن» را نمیبینیم. البته آنها به قوت این مثنویها نیستند، ولی نقل نمونههایی اندک از آنها برای ترسیم سیر کار شاعر و نشاندادن تنوع شعرهایش ضروری مینمود.
حتی اگر با همین معیار برتری صرف هم به سراغ شعر عزیزی برویم، به نظر میرسد که بعضی از بهترین آثار او را در کتابهایی جز کفشهای مکاشفه میشد یافت، بهویژه در «شرجی آواز» که کتابی است نسبتاً جمع و جورتر و یکدستتر از «کفشهای مکاشفه» و به نظر من در قبال آن یکی، قدری مظلوم و مهجور مانده است. من میپذیرم که وقتی پای ذوق و سلیقه به میان آید، کمتر میتوان با قاطعیت و اطمینان داوری کرد و نظر خود را بر نظر دیگران ارجح دانست. ولی به راستی چه کسی میتواند قوّت مثنوی «خسوف شقایق» را انکار کند که از بهترین شعرهایی بود که در سوگ حضرت امام خمینی(ره) سروده شد و در کتاب «شرجی آواز» چاپ شد و در این گزیده حضور ندارد؟ همچنین میباید اشاره کنم به مثنویهای «زبان زنجره» و «قتل بید» از همان کتاب. حتی در خود «کفشهای مکاشفه» هم شعرهای درخشانی بود که در این گزیده غایب است، مثل «ابرهای اجابت» و «شستوشو در طنین».
با این وصف، به نظر من میآید که گزینشگر این کتاب، چه خود شاعر بوده باشد و چه کسی دیگر، قدری با کمحوصلگی یا بیسلیقگی دست به این گزینش زده است. من گمان میکنم که میشد گزیدهای بسیار جامعتر و منظمتر از شعرهای احمد عزیزی فراهم آید، آن هم برای سلسلة مهمی همچون کتابهای تکا که گویا قرار است یک سلسلة ماندگار در شعر این روزگار باشد.
من در این مقام به همین اشارتها در مورد این کتاب بسنده میکنم و بحث دربارة کیفیت شعر احمد عزیزی را به بخش دوم این مطلب میگذارم که البته مفصل خواهد بود و همراه با شواهد و مثالهایی که در اینجا نمیگنجد.
+ نوشته شده در شنبه
1390/12/27ساعت 11:20 بعد از ظهر  توسط سید جبار عزیزی
|
فرسودگی ست این شعری که واژه هایش
اندوه انبوهی ست
خیابان های بی من
خیابان های بی تو
در لحظه های مسخ پیاده روهایی که
به نام هیچ زنی نیست
و شرم اینکه چه بنامم
هبوط تو را
در تقاطع این همه چهار راه
در لحظه های وداع
در لحظه های درد
در بن بست های خاکستری و بی چراغ
و اتاقی که برای نرفتن جایی دارد
کرمانشاه پاییز83
برچسبها:
سیدجبار عزیزی
+ نوشته شده در پنجشنبه
1390/11/27ساعت 11:49 بعد از ظهر  توسط سید جبار عزیزی
|
یکی از دوستان امشب مهمانم بود و یادمان افتاد که بعد از یک سال و نیم از شر کت تجهیز روشنکاران غرب اخراج شدیم به همراه 30 - 40 نفر دیگه ...
حضرات رییس روسا که در شرکت پیمانغرب هم دم در اتاقشان میری فقط برا نماز بیرون میان و
آستیناشون رو بالا می زنن بفرما نماز ای بزنه به کمرتان و انشاا... آه این خانواده ها چنان بر زمین
سردتان میزنه که نگو و نپرس
برچسبها:
پیمانغرب
+ نوشته شده در جمعه
1390/10/30ساعت 11:41 بعد از ظهر  توسط سید جبار عزیزی
|
شعر فرزند شاعر است هیچ فردی بچه دیگران را به فرزندی قبول نمی کند مگر اینکه عقیم باشد .
برچسبها:
شعر
+ نوشته شده در شنبه
1390/10/10ساعت 10:39 بعد از ظهر  توسط سید جبار عزیزی
|